حكيم ابوالقاسم فردوسى
371
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
شد ، سپاهيان و پهلوانان را در دشت بديد . پس همچون سرو بلندى از لب جويبار با گرز گاوسار در دست برفت و بر آن دشت ، جايى براى نبرد بجست و گَرد آن دشت را به ابر برآورد . چون الياس آن بر و يال و چنان گردش چنگ و گوپال او را بديد ، سوارى را به نزديك او بفرستاد تا آن انديشهء باريك او را بفريبد . فرستاده بيآمد و به گشتاسپ گفت : اى سرافراز ، اين همه به قيصر مناز . اكنون در ميان اين سپاه ، تو سوار و نامدار و همچون بهارى . پس از ميان اين دو ردهء سپاهيان به كنارى بيا . از چه رو اين چنين كف بر لب آوردهاى ؟ بدان كه الياس در روز نبرد همچون شير است و سبك تر از گَرد به جنگ مىشتابد . اگر پيشكش مىخواهى او را نيز گنج هست . پس از براى چيز و خواسته اين چنين خود را در رنج مدار . بخشى از گيتى را برگزين و بر آنجا فرمانروا شو . من نيز تو را هم يار باشم و هم كهتر و هرگز از پيمان تو نگذرم . گشتاسپ كه چنين شنيد ، به دو گفت : سخنهاى ما از اندازه گذشت و كارمان سرد شد . اين تو بودى كه نخست در اين جنگ پيش گام شدى . ليك اكنون از گفتار خود بازگشتى . بدان كه اينك ديگر سخن گفتن به كار نيآيد و هنگام جنگ و آويختن در كارزار است . فرستاده برگشت و همچون باد بيآمد و آن پاسخ را به الياس بگفت . چون خورشيد بر سر كوه ، زرد شد ، ديگر هنگام نبرد نبود . شب فرا رسيد و بر چهرهء خورشيد كه به زردى سندروس بود ، پردهاى به سياهى آبنوس بپوشاند . رزم گشتاسپ با الياس و كشته شدن الياس چون خورشيد از پشت آن پردهء شب پديدار شد ، از بخش كمان « 1 » بر سر تخت آسمان نشست و چشمهء روز به زردى سندروس گشت . پس از هر سو بانگ نفير و كوس برآمد و از هر دو سو چكاچاك نبرد برخاست و از همهء رزمگاه جوى خون
--> ( 1 ) - بخش كمان همان برج كمان يا قوس است كه برج نهم از جمله بروج دوازدهگانه فلكى مىباشد .